زخم ِ زمین


سلسله ی داغداران

dieeltern

هنگامی که مردم با ما راه نمی آیند،بهترین کار این است که خود را متهم کنیم.محبت بیکران،لزوما همه را در بر میگیرد،در غیر این صورت بیکران نیست. ما باید نسبت به خود سخت گیر و نسبت به همسایگانمان پر مدارا و با گذشت باشیم،چرا که از مشکلات آنها و از آنچه با آن در حال مبارزه و کشمکش هستند بی اطلاعیم.-مهاتما گاندی-*

جملات فوق اشاره به فرهنگی است که حلقه ی گمشده ی صد و اندی سال جمبش آزادی خواهی در ایران بوده و هست

می خواهم بگویم درد دارد هنور میکشم هرکه برادرم کشت درد دارد ما بچه های جنگیم بجنگ تا بجنگیم درد دارد از مادر سهراب گفتن و مادر قاتل اش را مورد عنایت قرار دادن

به آزادی که درد دارد اعترافات ابطحی درد دارد ناسزا به زن مرآتی

شرف علی کریمی ها ستودنی ، اما بخدا درد دارد تخطئه ی دیگران

درد دارد یک طرف عکس خونین هم رزم را دیدن و آن طرف تهدید بر پی نویس عکس قاتلان

درد دارد این خودی و ناخودی که عاقبتش یک تاریخ ملت نخودی است

درد دارد این سلسله ی زوال ناپذیر داغداران

…………………………………………………….

* از کتاب مهاتما گاندی و مارتین لوترکینگ:قدرت مبارزه ی عاری از خشونت/مری کینگ/ترجمه ی شهرام نقش تبریزی/نشر نی

………………………………………

تصویر:Die Eltern (The Parents) by Kathe Kollwitz

………………………………………

پی نوشت اساسی : سعی دارم مجموعه ای از متون و مقالات مربوط به بی مبارزه ی بی خشونت  و کلا بی خشونتی رو اینجا  آرشیو کنم.چیزی شبیه کتابخانه ی انجمن  بدون مرز خدا رحمت کناد یا این دوست عزیز و با ذوق در وبلاگ  فانوس آزاد… اگر کتاب یا مقاله ای داشتید با می شناختید ممنون میشم معرفی کنید



آزادشان کنید!

جادی در کیبورد آزاد یک دعوت عمومی کرده برای نوشتن از قلم به دستان و رفقای آن لاینی که در زندان بسر میبرند. به مهسا گفتم می خوام مطلبی ولو کوتاه بنویسم. گفت تو از بس نمی نویسی کوتاهت میشه 3000 کلمه.این شد که خودش زحمت کشید و البته چه کسی بهتر از یه روزنامه نگار میتونه از فقدان آزادی بیان بنویسه؟ بخونید و اگر خواستید در وبلاگ هاتون یادی از این دوستان کنید. باور کنید  با وجود دولت مهر ورز این شتر ممکنه در خونه ی همه ی ما بخوابه.

…………………………………………………………………………………………………………………….

مهسا حکمت

تعطیلی فله ای روزنامه های اصلاح طلب شروعی بود برای جدی شدن بازداشت روزنامه نگاران.

روزنامه رکن چهارم دموکراسی محسوب می شود و بر روزنامه نگاران است صدای مردم را، گله هایشان را، درد هایشان را، خواسته هایشان را و انتقاداتشان را به گوش حکومت برسانند.بماند که با وجود خط قرمز های فراوان موجود این قشر رو سیاه شدند در مقابل مردم.

از سال 79 عادت کرده ایم. دیگر برایمان عجیب نیست جمهوری اسلامی ایران برای چندمین بار بزرگترین زندان روزنامه نگاران جهان شود.دیگر برایمان عجیب نیست 25 روزنامه نگارمان به جای تحریریه روزنامه در زندان آب خنک بنوشند.

وضعیت آزادی بیان در ایران روز به روز اسفناک تر می شود و ما دیگر از تکرار این طنز تلخ تعجب نمی کنیم

دیگر تعجب نمیکنیم که دوستان نازنینی چون  ابطحی ، وحیدآنلاین ، خانم توحیدلو و ژیلا بنی یعقوب

تنها بخاطر ابراز عقیده آن هم در وبلاگ شخصی شان مورد فشار و باز جویی قرار بگیرند

دیگر تعجب نمی کنیم اگر مهسا امرآبادی را بگیرند بی آنکه لحظه ای به فرزند در راهش فکر کنند.

دیگر تعجب نمی کنیم اگر دل زندان بان و قاضی به حال دختر 6 ساله روشنک سیاسی نسوزد.

دیگر تعجب نمی کنیم اگر خانواده های زندانیان را تهدید کنند، نامه هایشان را بی جواب بگذارند

اما شرمسار می شویم، دلمان به درد می آید، چشمانمان پر از اشک می شود و هدفمان پر رنگ تر….

لینک مطلب در بالاترین



دریایی
جولای 18, 2009, 8:02 ب.ظ
دسته: Uncategorized | برچسب:

هر نگاه رودی است

و هر رود آوایی

تو آن کرانه ای

اما

که ماهی ها

آبی ها را

صلابت خودکشی نیست

در نگاهش

به مد

بهار-88
…………………………………..

تقدیم شد به  گلگیر تمام  نیسان های خط تهران-آستارا



مبارزه بی خشونت مدل ایرانی-اسلامی

گفتند الله اکبر
گفتیم وحدت کلمه است ، خودمان هم رفتیم پشت بام در حد بلال حبشی ظاهر شدیم
گفتند اعتکاف
گفتیم برای اعتصاب بهانه ی خوبی است،
حالا هم بحث سر نماز جمعه است ، می ترسم برنامه ی هفته ی بعد سه شمبه جمکران باشد و
چهارشمبه ی بعد امام زاده صالح و پنج شمبه ی بعدی دعای کمیل و کم کم به ننماز جماعت بعداز ظهر ها و ….. برسد و
آخر سر از آنجایی که کم کم با پایان یافتن دوره ا.ن فرصت اعتراض های مدنی از این دست ازبین می رود!! برویم تحصن کنیم
که دوره شان را تمدید کنند.

حقیقتن من درک نمی کنم آن چه به خطر افتاده جمهوریت نظام است یا اسلامیت آن



مرثیه
جولای 12, 2009, 4:41 ب.ظ
دسته: Uncategorized | برچسب:


6492_1024144822569_1793727593_49155_7205849_n

* گفتند:

نمی خواهیم

نمی خواهیم که بمیریم!”

گفتند

دشمنید!

دشمنید!

خلقان را دشمنید!”

چه ساده

چه به سادگی گفتند و

ایشان را

چه ساده

چه به سادگی

کشتند!

احمد شاملو

……………………………………………………………

شعر فوق مرثیه ای است برای گروه اول افسران حزب توده ایران که پس از کشف سازمان نظامی توده و بدستور مستقیم شاه تیرباران شدند

مانده ام چه زمان میخواهد این اشعار جر خاطراتی تلخ و خاکستری مصداقی نداشته باشد.

یکی داد بزند آقای بازجو

انگشتان کشیده ای که از زندگی بریدید جز به جوهر و پیروزی آغشته نبود

انگشتانی که از پشت پرده ی نفرت شما ،شبیه تفنگ بود

…………………………………………………………..

لینک های مرتبط:

سهراب اعرابي 19 ساله در زندان اوين زير شكنجه به شهادت رسيد

نگذاریم دوستانمان را شهید کنند و ما از آنها قهرمان بسازیم،تا فرصت هست آزادشان کنیم



مانیفست
جولای 10, 2009, 8:47 ب.ظ
دسته: Uncategorized | برچسب:

بعضی آدم ها نقش وجدان را  در زندگی ما بازی می کنند. آن ها انسان های شریفی هستند که چه بسا کارشان به سختی وجدان صاب مرده ی خودمان نیست که یا صدایش در ردیف  نی ناش ناش های ساسی زیبا اندام  گم می شود، یا  نیم ساعت دیر تر از دو پیک آخرخفت آدم رامی چسبد

برای من که یا در فرود کلماتم و یا  فراز منبر و کم تر پا می دهد  دست از لجاجت کودکانه با خود بکشم ، وجود این وجدان ها حیاتی تر از برقص ای لاله ی ناز سیاوش شمس است

یکی از این دوستان بزرگوار خانوم راشین (رض)است(  یا بهتر بگویم بود زیرا که ایشان مزدوج گردیده  به جای نصیحت بنده،مشغول خرید در شهروند هستند )

القصه ایشان در بهبوهه ی  هارت و پورت ما در 360  نامه ی برای من نوشت که اوضاع  سه سال بعد آن پیج خدا بیا مرز متاثر از آن بود.  دلم  خواست که سر در اینجا هم  باشد و  شما هم بخوانید بلکه باری  که ذکر آن میرود  سبک تر شد

…………………………………………………………………..

نقطه‌ي عشق نمودم به تو هان سهو مكن، ورنه چون بنگري از دايره بيرون باشي

سلام
بالاخره فرصت شد كه چند جمله‌اي حرف بزنم
ببخشيد كه اين‌قدر دير

راجع‌به شعرات نوشته بودم اون خلوص و صداقت و حقيقتيُ كه توي شعراي مشاعره‌ت ديدم، توي شعراي بلاگت حس نمي‌كنم. اما حالا ديگه نمي‌‌خوام دراين‌باره حرف بزنم؛ چون فكر كردم و ديدم وقتي پاي درافتادن با قدرت ظالم حاكم پيش مي‌آد، آدما مبارزُ تحسين مي‌كنن اما حتي از فكر حمايتش دچار ترس مي‌شن. با خودم مي‌گم من كه به سادگي زانو سست مي‌كنم، چه حقي دارم كه به يه آدم با چنان شرح و حالي بگم كه وقت خوندن شعرات، ميون فكر و حس و كلامت احساس جدال يا حتي تظاهر مي‌كنم؟

به هيچ وجه از گفتن تظاهر منظور منفي ندارم، شايد حتي برعكس؛ تظاهر به اميد در عين نااميدي، تظاهر به قدرت در عين هراس، تظاهر به ايستادگي در عين درماندگي. هيچكدوم از اينا رُ دروغ و بد نمي‌دونم، چون مخاطب شعرت بايد از اميد و قدرت و ايستادگي بشنوه تا ياد بگيره؛ اما براي من كه هميشه از خودم پرسيده‌م كيه و كدوم بودن اون آدما، كه به خاطر ما بي‌چرا زندگان فرياد زدن و خاموش شدن، خوندن شعرات دردآوره؛ چون بهم مي‌گه خيلي از اونا هم مثل من بارها و بارها در هراس و نااميدي و شك سر كرده‌ن، پس چرا نخواسته‌ن و نذاشته‌ن از اين هراس و نااميدي و شك خبردار بشيم؟ چرا از خودشون اسطوره ساخته‌ن؟ همه‌ي اون آدما كه پاي شعر مبارزشون مي‌نويسن زيبا بود و عميق و كلماتش رُ هي تكرار مي‌كنن، روز تنگي و حادثه تنهاش مي‌ذارن چون مبارزه براشون شده شعر ِ اسطوره‌ها و افسانه. همه وقت خطر عقب مي‌شينن و تو تنها مي‌موني و به‌تنهايي، هرگز به جايي نمي‌رسي

پويش عزيز، شعر بگو اما خودت باش. از اميد و قدرت و ايستادگي بگو اما بذار اين آدما بدونن كه تو هم آدمي، نه يه اسطوره، نه يه فرشته‌ي محافظ، نه يه كسي كه آفريده شده باشه براي شهادت. خودت باش و بذار مردم بدونن شب‌زنده‌داري تو، شب‌زنده‌داري يه آدمه از جنس خودشون؛ كه مي‌تونسته زندگي آرومي داشته باشه مثل خودشون؛ كه وظيفه‌ش نگهباني و محافظت از اونا نيست تا آروم بخوابن؛ كه اگه طريق خطر پيش گرفته از رويين‌تني نيست، از شرافته. بذار ازت ياد بگيرن كه درسته رويين‌تن نيستن اما اونا هم مي‌تونن شرافتمندانه زندگي كنن و بميرن


مبارز، ديگه فرشته‌ي محافظ من نيست؛ خودمم كه بايد براي آزادي و آرامش شب‌هام تلاش كنم
اينُ به همه ياد بده وگرنه مي‌بازيم



تجمع 18 تیر
جولای 9, 2009, 2:25 ب.ظ
دسته: Uncategorized | برچسب:

سکوت به اضطرابم بیشتر می آید،اگر قرار است سهم من از این همه به یک -مراقب خودت باش- ختم شود



از هوش می
جولای 8, 2009, 5:51 ب.ظ
دسته: Uncategorized | برچسب:

معشوق جان به بهار آغشته ی منی که موها خیست را خدایان بر سینه ام میریزند ومرا خواب می کنند

یک روزمی که بوی شانه ی تو خواب می بردم

!معشوق جان به بهار آغشته ی منی تو شانه بزن

هنگامه ی منی

من دست های تورا با بوسه هایم تک می زدم

من دست های تورا در چینه دانم مخفی نگاه داشته ام

تو در گلوی من مخفی شدی

صبحانه ی پنهانی منی وقتی که نیستی

من چشمهای تورا هم در چینه دانم مخفی نگه داشته ام

نحرم کنند اگر همه ببینندکه تو نگاه گلوگاه پنهان منی

آواز من از سینه ام که بر می خیزد از چینه دانم قوت میگیرد

می خوانم می خوانم می خوانم تو خواندن منی

…باران که می وزد سوی چشمانم باران که می وزد باران که می وزد،تو شانه بزن!باران که می

یک لحظه خودم را گم می کنم نمی بینمم

اگر تو مرا نبینی من کیستم که ببینم؟من نیستم که ببینم،نمی بینمم

معشوق جان به بهار آغشته ی منی اگر تو مرا نبینی من هم نمی بینمم

آهو که عور روی سینه ی من می افتد آهو که عور آهو که عور آهو که او، او او که آ او او تو شانه بزن!

و بعد شیر آب را می افشاند بر ریش من و عور روی سینه ی من او او می افتد

و شیر می خورد میگوید تو شیر بیشه ی بارانی منی منی و می افتد

افتادنی که مرا می افتد هنگامه ی منی هنگامه ی منی-که مرا می افتد

!آغشته ی منی معشوق جان به بهار آغشته ی منی تو شانه بزن

اگر تو مرا نخوابانی من هم نمی خوابانمم

می خوانم می خوانم می خوانم اگر تو مرا نخوابانی من هم نمی خوابانمم می خوانم

خونم را بلند می کنم به گلوگاهم می خوانم خونم را مثل آوازی می خوانم

نحرم کنند اگر همه می بینند که تو نگاه گلوگاه پنهان منی

اگر تو مرا نبینی اگر تو مرا نخوابانی،من هم نمی بینمم من هم نمی خوابانمم

!زانو بزن بر سینه ام! تو شانه بزن

!پاهای تو چون فرق باز کرده از سر زیبایی به درون برگشته بر سینه ام تو شانه بزن زانو

من پشت پاشنه هایت را چون میوه ی دو قلو می بوسم می بوسم

هر پایت را در رختخواب عشق جداگانه می خوابانم بیدار می شوی می خوابانم

ببین!تو مرا ببین تا ته ببین! زیرا اگر تو مرا نبینی من هم نمی بینمم

!با وسعت نگاه برگشته به درون،به درون برگشته ، تا ته ببین! تو شانه بزن

!اگر تو مرا نخوابانی من هم نمی خوابانمم نمی بینمم اگر تو مرا حالا بیا تو شانه بزن زانو

من هیچ گاه نمی خوابم از هوش می روم

دیروز رفته بودم امروز هم از هوش می روم

افتادنی که مرا می افتد هنگامه ی منی که می افتد معشوق جان به بهار آغشته ی منی،منی،منی که مرا می افتد

و می روم از هوش می منی اگر تو مرا تو شانه بزن زانو! منی از هوش می و

دکتر رضا براهنی



1-2-3 امتحان میشه
جولای 7, 2009, 3:13 ب.ظ
دسته: Uncategorized | برچسب:

تف به ذات پدر بد ذات 300 تومنی 360 که ما رو آواره کرد . بی ناموس تو این گیر ودار وقت پاییدی؟ به هرحال من که اصولن چیزی نمی نویسم. منتهی اگه نوشتنم اومد فعلن اینجام تا یه دات کام را بندازم. اصولن هر آدمی باید یک دات کام داشته باشه و الا نه روشن فکر است نه با کلاس و نه دات کام. حالا این باشه تا دستم بیاد چی به چیه.

پ.ن:برای عکس گشتم تصویر جوونی های مادر یاهو رو پیدا کنم که نبود
پ.ن2: اسم اینجارو گذاشتم زخم زمین که هم برگرفته از شعرم باشه، هم یه کم با محیط زیستیا آشتی کنم



Hello world!
می 11, 2008, 9:07 ق.ظ
دسته: Uncategorized

CoffeeCup_Feed_128x128http://zakhmezamin.wordpress.com/feed/